شطحيات عموقاسم


انتخابات!!!

2
سلام و السلام علی من اتبع الهدی...

دوستان عزیزی که هرازگاهی یادی از ما میکنن و بی سر و صدا میان و میرن و گاهی هم یه ندای کوچیکی میدن و ... سلام! دوستان عزیزی که قبلنا میومدن و الان دیگه یادشون رفته که بیان و سر بزنن که البته هم حق دارن، باز هم سلام! چیزی نمی خواستم بنویسم، ولی یکی از کامنتهایی که یکی از دوستان عزیز که اسمشون رو هم نذاشتن توجه منو جلب کرد، منم فکر کردم که از منبر قدیمی که مدتها پله ها شو بالا و پایین میکردم یه گردگیری بکنم و به یاد قدیما هوایی به حنجره جاری کنم... دوستمون خواستن که در مورد انتخابات چیزایی بگیم که منم بد ندیدم چند جمله ای رو عرض کنم... البته احتمالا چیزایی که میخوام بگم پاسخی نباشه که ایشون انتظار دارن و از این بابت ایشون باید منو ببخشن...

قبل از هر چیز هم باید عرض کنم که اینا نظرات شخصی منه و به هیچ کسی و هیچ شخصی غیر از من اسناد داده نمیشه... خواهشمند هستم که این حرفا رو به پای کسی دیگه نبندین...

اما انتخابات! من کاری ندارم به حرفای جاری در جامعه و رفتارهای ساری در بین مردم و بزرگان و کوچیکان و ... از یه منظر دیگه می خوام این موضوع رو نگاه کنم... باید بدونیم که تمام رفتارهای انسان می جوشه از ملکاتش... ملکاتی که در طی سالیان زندگی، خواسته و ناخواسته در خودش به وجود آورده و الان همونا باعث میشن که شخص اعمالی متناسب با این ملکات انجام بده و همین اعمال هم همون ملکات رو تقویت میکنه... حالا اگه این ملکات خوب (!) باشن که فبهاالمراد و اگه بد (!!) باشن که هیهات هیهات. ما آدما اکثراً در دنیای وهمانی خودمون داریم زندگی میکنیم و اکثراً هم جهنممون رو توی همین دنیای وهمانی درست کردیم و داریم توش دست و پا میزنیم... کم هستند آدمایی که حق بین هستند و عقلانی و آدم وار در بهشتشون زندگی میکنن... تازه توی همین تعداد کم هم چه بسیارند مشرکان بهشت نشین(!!!) وای بر ما که خدامون رو نشناختیم و در بهشتش الی الابد مشرکانه زندگی کنیم و نفهمیم من هو؟ اما هر وقت که رستاخیز یکی به پا شد و تصمیم گرفت که از این دنیای وهمانیش بیاد بیرون و خودش رو برای حرکت (معرفت نفس) تطهیر کنه، باید ابزار آلاتش رو فراهم کنه و طبق اونی که بزرگان فرمودند گام برداره چرا که ره چنان رو که رهروان رفتند.
و اما انتخابات یکی از اون منجلابهایی هستش که اگه بخوای وارد گردابش بشی، باید خیلی مرد باشی که طهارتت رو در تمام مراتب حفظ کنی و در عین حال حق و باطلت رو هم سوا کنی... که من و تو مردش نیستیم عزیز... بیا و سر در گریبانمون ببریم و ببینیم از درونمون چی میاد بیرون و یه دونه "رای"مون رو بدیم به اونی که باید... گناه کسی رو نشوریم و گوشهامونو باز کنیم و دهنامون رو بسته... فافهم!

یا علی

2
کوچک که بودم از مردن نمی ترسیدم.همه اش فکر میکردم که جهنم یعنی چه. مطمئن بودم که به بهشت می روم. همه اش فکر میکردم که کی به جهنم میرود در این دنیای قشنگ و مشنگ... بزرگتر که شدم حساب دو دوتا چهار تا می کردم برای بهشت و جهنم. دلم می سوخت برای بعضی ها... برای بعضی از نزدیکانم که چرا مرا همراهی نخواند کرد در رفتن به بهشت و هی غصه می خوردم و هی غصه... بزرگتر که شدم نمازهایم حالی داشت و روزه هایم هم. فکر می کردم که در اعماق بهشت جایی برایم رزرو شده و ... بعد کنار دریای بابلسر بودم. رفته بودم پیش مجی- دوستم را می گویم- و بعد که برگشتم نموداری را گذاشتم پیش روی علیرضا که مدل ریاضی زندگی و بهشت و جهنم را کشیده بودم روی آن... علی هم سرش را تکان میداد و ... بزرگترتر که شدم دیدم ای داد بیداد ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی... بهشت و جهنم را کجا می خواستم پیدا کنم و چه شد؟ فارغ از اینکه خودم بهشت بودم و خودم جهنم! قیامتم همینجا بود و من بیهوده به دنبال الجنة من تحتها الانهار...

H   O   M   E

پنجره عمو